نفس عمیق بکشید
برای چند
دقیقه کارتان را رها کنید، یک جای راحت و خلوت بنشینید. نوک انگشت میانی و شستتان
را به هم بچسبانید. چشمانتان را ببندید و چند نفس عمیق بکشید. ممکن است این توصیه
کمی تکراری به نظر برسد اما تجربه نشان داده که کاملا موثر است. این روش یکی از
روشهای تمرکزی است که در یوگا یاد میدهند. خوبی این روش این است که در هر جایی
میتوانید انجام دهید، حتی در وسط غرفه سوپر مارکت.
2. به یک سفر خیالی بروید
خیلی وقتها
ناراحت و مضطرب هستید و ممکن است فکر کنید که کاش میشد به جای همه این مشغولیتها
به یک مسافرت بروید. طبق روش، برای انجام دادن این کار همان پنج دقیقه کافی است.
چشمانتان را ببندید و خودتان را در دلپذیرترین جایی که تا به حال مسافرت کردهاید
یا دوست دارید به مسافرت بروید تصور کنید. تصویر ذهنی یک ساحل شنی با شنهای طلایی
و گرم و موجهای آبی دریا که به کف پاهایتان میخورد میتواند موجب احساس آرامش
شود. سعی کنید حتی جزییات جایی که در ذهن به آنجا مسافرت میکنید را هم تصور کنید،
صدای موج دریا، بوی ساحل و گرمیآفتاب.
3. کمی آهنگ گوش کنید
آهنگهایی
که با آنها خاطره خوب دارید را برای این جور مواقع کنار بگذارید. خیلی از آدمها با آهنگهایی
که در جوانی گوش کردهاند خاطره دارند و واکنش خوبی به شنیدن آن نشان میدهند.
دکتر سوزانهانسر، مسئول بخش موزیک درمانی دانشگاه برکلی میگوید:" فرقی نمیکند
که چه آهنگی باشد، فقط آهنگی را انتخاب کنید که به شما حس خوبی میدهد."
4. برعکس حرف بزنید
وقتی
خیلی عصبانی هستید یا استرس دارید سعی کنید حروف الفبا را از آخر به اول بگویید یا
از صد برعکس به پایین بشمارید، تمرکز روی این کار موجب میشود که ذهنتان عامل
استرس و فکر ناراحتکننده را برای مدتی فراموش کند. از آخر خواندن شعر و یا حتی برعکس حرفزدن میتواند همین تاثیر را
داشته باشد.
5. بالانس بزنید
در یک
مطالعه عنوان شده است که در بعضی افراد، بالانس زدن و وارونه شدن برای چند ثانیه تا
چند دقیقه میتواند موجب آرام شدن آنها شود. بازگشت سریعتر و راحتتر خون به داخل
مغز و یا کم رسیدن خون حاوی اکسیژن میتواند موجب یک جور حالت سرخوشی شود. برعکس
دیدن تصاویر و دنیای اطراف در این وضعیت هم میتواند توجه شما را از مساله استرسزا
منعطف کند. حفظ تعادل در وضعیت وارونه هم بیشتر موجب متمرکز شدن و آرامش شما میشود.
6. از ته دل بخندید
از نظر
روانشناسان این مساله که خنده میتواند موجب آرامش شود کاملا ثابت شده است. خنده
با پایین آوردن سطح کورتیزول در خون موجب کنترل استرس میشود. در مواقع نگرانی و
استرس، سعی کنید از ته دل بخندید. برای خودتان جوک تعریف کنید. به یک خاطره بامزه
فکر کنید و اگر هیچ کدام از اینها هم گیرتان نیامد همین طور الکی بخندید.
7. آفتاب بگیرید
وقتی
آفتاب با پوست بدن، تماس پیدا میکند عملکرد مواد شیمیایی و هورمونهایی مانند
سروتونین که موجب پایدار شدن خلق میشود بهبود پیدا میکند. کمیآفتاب بگیرید، حتی
اگر شده یک قرار کاری را در فضای باز انجام دهید یا ماشینتان را کمی دورتر پارک
کنید و کمی زیر آفتاب قدم بزنید. اگر در خانه هستید، پردهها را کنار بزنید، از نور روز استفاده کنید
و کمی کنار پنجره بایستید.
8. طناب بزنید
طناب زدن
فقط برای بدن سازها یا کسانی که به خاطر بیماری قلبی باید ورزش کنند مناسب نیست.
بررسیها نشان داده است که 20 دقیقه طناب زدن مقدار زیادی اندروفین در بدن آزاد میکند.
اندروفین هورمونی است که موجب بوجود آمدن سرخوشی میشود. به غیر از این حرکت
تکراری و مداوم طناب موجب ریلکس شدن عضلات و تمرکز و آرامش اعصاب میشود.
9. با دوستان تان تماس بگیرید
حمایت
گرم یک بزرگتر یا صحبت کردن با یک دوست در شرایط بحرانی میتواند کمک زیادی برای
رسیدن به آرامش بکند. حمایت اجتماعی یکی از موثرترین روشهایی است که برای کنار
آمدن با شرایط استرسزا و ناراحتی شناخته شده است. چند دقیقه صحبت کردن با پدر و
مادر یا دوستی که حرفتان را میفهمد از هر آرام بخشی سریعتر عمل میکند. حتی اگر
نمیتوانید با آنها صحبت کنید برایشان پیغام بگذارید یا پیامک بفرستید.
10. ماساژ درمانی را فراموش
نکنید
اگرچه
ماساژ درمانی میتواند موجب آرامش شما شود اما این بار ماساژ دادن برای رسیدن به
آرامش پیشنهاد شده است. این توصیه آخر، مخصوص مادرانی است که فرزند کوچک دارند.
طبق مطالعات انجام شده، مشخص شده است در آغوش گرفتن کودک و یا ماساژ دادن بدن یک
نوزاد با روغن بچه میتواند علاوه بر آرامش کودک مجب آرامش مادر هم شود. با این
کار سطح هورمون استرس کورتیزول در خون مادر پایین میآید.
حضرت محمد(ص) می فرمایند : "فرزندان خود را
به نام های نیک خطاب کنید"آن چه می گوییم در حقیقت فکری است که بیان می شود.
کلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند که به زندگی و امورمان شکل می
دهند.
من و تو،
ما و شما به طور حتم می توانیم با استفاده از کلمه ها و اصطلاح های مثبت در سطی
وسیع انرژی مثبت را بین همه پخش کنیم.
امروزه
ثابت شده که کلمات منفی نیروی منفی به سمت شخص می فرستند و او را به سمت منفی و
بیماری سوق می دهند! به طور مثال وقتی به ما می گویند خسته نباشی دراصل خستگی را
به یادمان می آورند و ناخودآگاه احساس خستگی می کنیم (با خودتان امتحان کنید) اما
اگر به جای آن از یک عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نیروی ازدست رفته، ترمیم و
خستگی جسم را از بین می برد بلکه نیروی مثبت و سازنده ای را به افراد هدیه می دهیم.
برای
مثال:
به جای
خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت
به جای
دستت درد نکنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی
به جای
دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟
به جای
لعنت بر پدر کسی که اینجا آشغال بریزد ؛ بگوییم: رحمت بر پدر کسی که اینجا آشغال
نمی ریزد
به جای
خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده
به جای
فقیر هستم؛ بگوییم : ثروت کمی دارم
به جای
بد نیستم؛ بگوییم : خوب هستم
به جای
فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه
به جای
داد نزن؛ بگوییم : آرام باش
به جای
من مریض و غمگین نیستم؛ بگوییم : من سالم و با نشاط هستم
به جای
جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود
به جای
پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود
به جای
ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این که وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم
به جای
گرفتارم؛ بگوییم : در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جای
قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما
به جای
شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه
به جای
مگه مشکل داری ؛ بگوییم : مگه مسئله ای داری؟
به جای
بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست
به جای
مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم
شما هم
میتوانید به این لیست مواردی رو اضافه کرده و برای دیگران بفرستید...
وقتی بعد
از مدتی همدیگر را میبینیم، به جای توجه کردن به نقاط ضعف همدیگر و نام بردن از آن
ها مثل:
چقدر چاق
شدی؟"، "چقدر لاغر شدی؟"، "چقدر خسته به نظر میآیی؟" ،
"چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟"، "چرا ریشت را بلند
کردی؟" ، "چرا گرفته ای ؟"، "چرا رنگت پریده؟"،
"چرا تلفن نکردی؟"، "چرا حال مرا نپرسیدی؟" و ... بهتر است بگوییم :
"سلام به روی ماهت"، "چقدر خوشحال شدم تو را دیدم" ، و ... عبارات دیگری که نه تنها
بیانگر نقاط ضعف طرف مقابل ما نیست
بلکه
نوعی اعتماد به نفس را به مخاطبمان القاء می کند. البته اگر اصراری نداشته باشیم
که حتماً درباره ی همدیگر اظهار نظر کنیم، وگرنه میشود که درباره ی موضوعات مشترک،
البته در محوریت مثبت با هم صحبت کنیم
مهم این است که زندگی معمولی خود را بکنی و گاهی حتی در معرض بدی ها قرار بگیری اما انتخاب کنی که خوب باشی
زمان دبیرستان معلم شیمی ما همیشه میگفت:
"در ریزترین واحد سازنده ماده یعنی در دنیای اتمها این الکترونها با بار
منفی هستند که مانند ابری گرداگرد هسته اتم (شامل پروتون با بار مثبت) میچرخند، و
این پروتون واقعا دل شیر دارد که در محاصره لایههای از اَبرالکترون با افتخار،
مثبت بودن خودش را حفظ میکند."
معلم شیمی میگفت: "در واقع در زندگی هم مثبتها زمانی ارزش واقعی خود را پیدا میکنند که در محاصره منفیها، مثبت بمانند و در دل منفیهاست که مثبت بودن هنر میشود!"
اینکه یک نفر در جمع منفیها کاری منفی انجام دهد و بعد به خود ببالد و انتظار داشته باشد که به خاطر کار نادرستش و جراتی که به خرج داده به او جایزه بدهند، این اصلا هنر نیست. سفید بودن و از همه مهمتر سفید ماندن در بین آدمهایی که اصرار به سیاهی دارند، هنر واقعی است.
مثلا در کلاسی که همه از درس گریزان هستند و دنبال راههای فرار از مطالعه و روشهای میانبر نمرهزنی هستند، کسی که در شکار "نمره مفت" از بقیه ماهرتر است نباید به هنر و مهارت خود ببالد، چرا که در آخر کار، هنگام فارغالتحصیلی و همچنین بعد از آن، بیسوادی و ناتوانی او، به راحتی توسط اهل فن، کشف و این فرد از کارهای جدی و تخصصی کنار گذاشته میشود.
حال در این کلاسی که همه از درس گریزانند، اگر یک یا دو شاگرد ممتاز با جدیت درسها را مطالعه کنند و سختی مطالعه مستمر و عمیق و فراگیر را به خود هموار سازند، شاید در ظاهر نمره نهایی هر دو طیف تنبل و زرنگ، یکی شود، اما باز هم برنده واقعی کسی است که میتواند در پایان دوره باافتخار به دانستنیهای خود ببالد و کاربرد دانش خود را در عمل به نمایش گذارد و از آن به نفع خود و دیگران استفاده کند.
همینطور در بازاری که همه کمفروشی و گرانفروشی میکنند، فروش محصول و عرضه خدمات به قیمت درست و مناسب، هنر است و باید ارج نهاده شود.
اینکه در بلبشوی گرانی اجناس را احتکار کنیم و موقع کسادی و نبود مشتری آن را به حراج بگذاریم و به اجبار، زیر قیمت بفروشیم، این رسم و قاعده کسب حلال و درست نیست و اصلا جزو مرام بازاریهای واقعی هم نیست.
موفق واقعی کسی است که در دل ناامیدیها و پریشانیها، امید میدهد و امیدواری میبخشد. موفق واقعی کسی است که درست در میانه همه شکستها و ورشکستگیها، محکم سر جایش میایستد و بهترین تلاشش را به نمایش میگذارد. موفق واقعی کسی است که در عین نداری و فقر، با تلاش مضاعف سعی میکند بینیازی خود را به همه ثروتمندان عالم اعلام کند.
اگر در ایام جوانی به خود بگوییم که الان دوره سر به هوایی است و خود را در جمع افراد ناباب به حال خود رها کنیم، به این امید که در زمان پیری و ایام کهولت، از خطاهای خود بازگردیم، باید بدانیم که این بازگشت به اندازه پاک بودن و پاک نگهداشتن خود در ایام جوانی ارزش ندارد.
ما نمی گویی خود را بین افراد ناباب و ناصالح قرار بده و سعی کن بدرخشی و خوبیات را به رخ آنها بکشانی. بلکه میگوییم همیشه سعی کن دامنت را از آلودگی پاک کنی. اگر در جمع منفیها هستی به سمت مثبت برو و تا میتوانی مثبت باش. اگر در جمع مثبتها هم هستی به خود مغرور نشو و سعی کن به معنای واقعی مثبت بودن را در تمام ذات و وجود خود نهادینه سازی
در غار تنهایی چمباتمه زدن و دور از مردم و وسوسهها خود را نگه داشتن، فضیلت نیست. کسی که برایش شرایط مهیا نیست و دم از پاکی میزند حرف گزاف میگوید.فضیلت در بودن و خودداری است، در میدان بودن و پاک ماندن، در قدرت داشتن و آلوده نشدن. در اسیر بند قدرت و جاه و مقام نبودن و در عین قدرت و توانایی همچنان انسان بودن و انسان ماندن است.
البته ما نمی گویی خود را بین افراد ناباب و ناصالح قرار بده و سعی کن بدرخشی و خوبیات را به رخ آنها بکشانی. بلکه میگوییم همیشه سعی کن دامنت را از آلودگی پاک کنی. اگر در جمع منفیها هستی به سمت مثبت برو و تا میتوانی مثبت باش. اگر در جمع مثبتها هم هستی به خود مغرور نشو و سعی کن به معنای واقعی مثبت بودن را در تمام ذات و وجود خود نهادینه سازی.